تبليغاتX
عشق من 77

عشق من 77

حرف اول و آخر

دل بی کسم آشنای غروبه خدا مهربونی تمومش دروغه

خدایا نگاه کن به این قلب زارم نزار از تو برگرده این قلب تارم

 من از کودکی خاطراتم سیاهه نمی گم خدا کار تو اشتباهه

ولی این چه رسمه که من غرق ذلت ولی عده ای غرق شادی و نعمت

 مرا در همان کودکی در خیابان رها کردن و مانده ام زار و گریان

در این بی کسی ها ندارم کسی را عجب سرنوشتی خدایا خدایا

 مرا همرذیف جماعت نکردی نمی گم که بر من عنایت نکردی

من از عقده هایم برایت بگویم خدایا یه عمره که در جست و جویم

دل بی کس من راهی نداره اگر غرق خونه گناهی نداره

آخه اون می دونه که من چی کشیدم که از دست دنیا و کاراش بریدم

 میدونه که من طاقتم سر رسیده می دونه که جونم به آخر رسیده

 می دونه که راهی ندارم می دونه می دونه گناهی ندارم می دونه

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 11:1  توسط دل 77  | 

ای کاش که قدری محبت را می آموختی و به من هدیه اش می دادی که خیلی وقته آرزویش را دارم ...............

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 17:57  توسط دل 77  | 

فاصله ها هیچ وقت حریف خاطره های یه عاشق نمی شن این کامنت مخصوص77منه

این قافله ی عمر عب می گذرد عجب.........................

 

خداجونم چرا این زمین خسته چرا این مردم بی وفا با من یار نیستند؟؟؟؟؟؟

 

تبریک سال نو مخصوص مخصوص واسه عزیزترینم که فکر می کنه یه روزی یه ذره از این عزیز بودنش کم

می شه پیشاپیش عیدت مبارک

 

 

 

 

عیدت مبارک مبارک مبارک

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 13:0  توسط دل 77  | 

تا عمر دارم واسه عشق آسمونیم می نویسم می نویسم که عاشقشمممممممم

ای که بی تو خودمو تک و تنها می بینم

هر جا که پا می ذارم تورواونجا می بینم

یادمه چشمای تو پر درد و غصه بود

قصه ی غربت تو قدصد تا قصه بود

یاد تو هر جا که هستم با منه

داره عمر منو آتیش می زنه

تو برام خورشید بودی توی این دنیای سرد

گونه های خیسمو دستای تو پاک می کرد

حالا اون دستا کجاست اون دوتا دستای خوب

چرا بی صدا شده لب قصه های خوب

من که باور ندارم اون همه خاطره مرد

عاشق آسمونا پشت یک پنجره موند

آسمون سنگی شده خدا انگار خوابیده

انگار ازاون بالاها گریه هامو ندیده

یاد تو هرجا که هستم با منه

داره عمر منو آتیش می زنه

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 12:19  توسط دل 77  | 

سفر یه عاشق هیچقوقت خوش نیست بدون عشقش مگه نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟مطمئنم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 13:5  توسط دل 77  | 

بی وفا

بی وفا عشق من به خدا اشک من می مونه رو گونم تا بیای پیش من

 

رفتی و بعد تو چه زجری کشیدم هنوز تار موت رو به دنیا نمی دم

 

تو رو به خاطراتمون من و بی خبر نزار تو رو به اشکمون قسم منو بی خبر نزار

 

باشه می رم از پیشت خداحافظ ای عشق من ببخش........................................

 

حالا که نموندی بگو از من چی دیدی چه ساده نشستی چه ساده پریدی

 

بغضمو وقت جدایی هی نگه داشتم به سختی

 

حتی واسه دلخوشیمم دست تکون ندادی و رفتی

 

 پس بزار روی ماهتو دم آخر نگاه کنم سخت با خاطراتمون با د ل خون وداع کنم

 

وقت رفتنت نبود خداحافظ عشق من دلت میشکنه یه روز اونوقت میدونی قدر اشک من

 

 

 

ببینید پس عشق و عاشقی چه بده چه سخته شایدم همش دروغه اینا همش واسه تو قصه

هاست که رفیق رفیقشو تنها نمی زاره که عاشق عشقشو نگه می داره تا دم آخر تا آخرین

لحظه ی عمرش.عشق یه هدیه ی الهی که خداوند واسه خاطر این که بنده شو امتحان کنه

بهش می بخشه که من امتحانمو خیلی بد گذروندم خیلی بد البته نا گفته نمونه که من ارزش

و لیاقت این هدیه رو نداشتم ولی می خوام ثابت کنم ثابت کنم که عشق تو قصه ها هم هنوز

زنده هست و تا آخرین لحظه ی عمرم عشقم رو تو سینم تو قلبم تو دست های مشت کردم

تو چشمام میون اشکام میون هق هق هام میون مهر و محبتم نگه دارم محکم محکم که هیچ

چیز و هیچ کس نتونه ازم بگیرتش حتی..............فول می دم مردونه ی مردونه

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 15:22  توسط دل 77  | 

مست مستم

روزگار مهربانی ها گذشت همدمی ها هم زبانی ها گذشت

 

لحظه های بی قراری های دل با جوانی رفت و هرگز برنگشت

 

مست مست مستم دیوانه ام دستم بگیر راهی میخانه ام دستم بگیر

 

من در این محنت سرای بی کسی با همه بیگانه ام دستم بگیر

 

دستم بگیر که زار و خستم مست و خراب و دل شکستم

 

پشت در میخونه ی عشق به امید تو نشستم به امید تو نشستم فقط توبودی تنها امیدم که.....

 

من به کوی می فروشان میروم افتان و خیزان سرخوش و مست و غزل خوانم

 

ساغر و ساقی پناهم من رفیق باده نوشانم لحظه ای از عمر باقی مانده

 

 ساقی باز کن میخانه را پر شده پیمانه ی عمر پر کنی پیمانه را

 

روزگار مهربانی ها گذشت همدمی ها هم زبانی ها گذشت

 

لحظه های بی قراری های دل با جوانی رفت و هرگز برنگشت

 

 

 

 

شاید که نه حتما تو این جهان تو این دنیای نا رفیق اگه غم و غصه داشته باشی اگه بگی بی کسی

کسی نمیاد کست بشه رفیقت بشه

تو این جهان تو این دنیای پر درد و زخم باید بگی مست مستم باید بگی از مستی زیاد حالم خرابه خرابه

تا همه رفیقت بشن ساقی و ساغرت بشن  وگرنه کسی نیست که باورت کنه کمکت کنه همدمت بشه

این دنیا خیلی نامرده خیلی بی وفاس آدماشم مثل خودش کرده خیلی سخته واسه کسی که هیچ کس

و نداره خرابه خرابه نه از مستی ها از بی مستی از درد از غم از غصه از اندوه از ناله از رنج از سختی از

گریه ها و هق هق های بی صدا بخواد یهو داد بزنه و ظاهرا به روی خودش بیاره که

 

مست مستم مست مست       

 

اون وقت مطمئن باش که یه عالمه رفیق پیدا میکنی البته هنوزم نارفیقن چون خودشون و دادن دست

این دنیای فانی ولی بازم بهتره بی رفیقی

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 14:49  توسط دل 77  | 

به یاد آور روزهای باهم بودنمان را ..........................

روزای نبودنت خیلی سخته به خدا

تازه عاشقت شدم وقتی شدی ازم جدا

هر چی من فکر می کنم به عشق تو

می سوزم میمیرم تو بهم می گی برو

می دونم خیلی دلت ازم پر عشق من نباید از یادت بره

یه کم بشین فکر کن ببین چی به روز من اومده

به خدا دارم میمیرم حال و روزم خیلی بده

می ترسیدم از روزی که  دیگه تورو نبینمتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت

حالا تو رفتی و می گی  دیگه برو نبینمتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت

یه عمری عشق تو بودم حالا غریبم واسه توووووووووووووووو

چشماتو بستی نبینی دارم میمیرمممممممممم واسه تو

چرا نخواستی یه ذره پا رو غرورت بزاریییییییییییییییییییییییییییییی

کاشکی بهم می گفتی از  اول تو دوسم نداریییییییییییییییییییییییی 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 11:26  توسط دل 77  | 

برو برو كه خسته از شكستنم

 

من عاصي از هر عشقو هر دل بستنمممممممممممممم

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 14:4  توسط دل 77  | 

فراموشم نکن دوستدارت باقی خواهم ماند

اگه یه روز بری سفر بری ز پیشم بی خبر

 

 

اسیر رویاهام می شم دوباره باز تنها می شم

 

 

به شب می گم پیشم بمونه به باد می گم تا صبح بخونه

 

 

بخونه از دیار یاری چرا میری تنهام می زاری

 

 

اگه فراموشم کنی ترک آغوشم کنی

 

 

پرنده ی دریا می شم تو چنگ موجها آب می شم

 

 

به دل می گم خاموش بمونه می رم که هر کسی بدونه

 

 

می رم به سوی اون دیار یاری که توش منو تنها نزاری

 

 

اگه یه روز نام تو تو گوش من صدا کنه

 

 

دوباره باز غمت بیاد که منو مبتلا کنه

 

 

به دل می گم کاریش نباشه بزاره درد تو دوا شه

 

 

بره توی تموم جونم که باز برات آواز بخونم

 

 

اگه بازم دلت می خواد یار یکدیگر باشیم

 

 

باید دلت رنگی بگیره دوباره آهنگی بگیره

 

 

بگیره رنگ اون دیاری که توش منو تنها نزاری

 

 

اگه می خوای پیشم بمونی و تا باقی جوونی

 

 

بیا تا پوست استخونت نزار دلم تنها بمونه

 

 

بزار شبم رنگی بگیره دوباره آهنگی بگیره

 

 

بگیره رنگ اون دیاری که توش منو تنها نزاری

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 13:14  توسط دل 77  |